پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

این هفته

 سلام به دختر نازم و یه معذرت خواهی ازت که هفته گذشته اصلا برات چیزی ننوشتم . آخه جدیدا خیلی شیطون شدی نمیذاری هیچ کاری کنم و دربست در اختیارتم . الانم اومدم تا از کارای هفته گذشتت بگم . 1- صبح ها وقتی از خواب بیدار میشی اگه گرسنه باشی دین و ایمون نداری هیچی نمیبینی و نمیشنوی فقط می می میخوای و گریه میکنی حتی چشماتم باز نمیکنی فقط می می . ولی اگه سیر باشی و بیدار بشی کلی خوش اخلاقی و خودترو کش و قوس میدی و یه عالمه میخندی و با در و دیوار حرف میزنی و میگی اوووووووووو بووووووووو . 2- از وقتی که تونستی بشینی تا میخوابونمت گردنترو میاری بالا و میخوای بشینی و وقتی مینشونمت اصرار داری که نگهت ندارم تا بتونی تنهایی بشینی و دور ورترو...
1 بهمن 1391

پارمین عروسک دوست

شیطونکم دیشب دوست بابا رضا با خانومشون اومدن دیدنت (چون بندر عباس کار میکرد دیر اومد دیدنت) زحمت کشیده بودن و برات یه عروسک آوردن . جالب بود که تو ازش خیلی خوشت اومده و دوستش داری و بهش میخندی  .چون اصلا با عروسکات میونه خوبی نداری و میبینیشون گریه میکنی ولی این یکی برعکس شد . اون خرگوشه هم چند روز پیش رفتیم هایپر استار و برای اینکه حوصلت سر نره برداشتم دادم دستت و 3 ساعت اونجا بودیم تو کل  مدت باهاش مشغول بودی . آخر سر هم دلم نیومد ازت بگیرم برات خریدیمش و اونم خیلی دوست داری . دختر شیطونم ناگفته نماند که تو هم جلوی مهمونا پاک آبرومون رو بردی و از ساعت 7 که اومدن تا 11 که رفتن یه کله  به غیر از نیم سا...
30 دی 1391

پارمین خرگوشه

خرگوشی مامان بابا رضا هوس کرده بود موهاتو ببنده با کش و من مخالف بودم و میگفتم سر بچم درد میاد ولی چون بابا رضا خیلی اصرار داشت منم کوتاه اومدم و ریش و قیچیرو دادم دستش و با کلی کلنجار رفتن باهات یه طرفو بست و طرف دیگرو نتونست از بس تکون میخوردی و من بستم بعدش اونقدر بامزه شده بودی که واقعا کم مونده بود بخوریمت . خودتم وقتی توی آیینه خودتو دیدی کلی خندیدی و خوشت اومده بود . مامانی بابا رضا ازت کلی عکس انداخت این بهترینش شد از بس که وول میخوری اینجا هم از دست خوردنت دست بر نداشتی شیطونکم . ...
30 دی 1391

اتل متل یه مورچه

این شعرو جدیدن برات میخونم و کلی ذوق میکنی و میخندی عزیزم مخصوصا وقتی از حمام میایم و میخوام لباس بپوشونمت و حوصله نداری کلی کمکمه .         اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی   ...
16 دی 1391